تبليغاتX
دختران با پسران
....تا در کنار هم آرامش یابید
سلام
یه سوال داشتم استاد
ما یه دبیر داشتیم که می گفت مگه شما به خدا شک دارید نمازتون رو بخونین شک ماله کافر هاست از یه طرف هم میگن البته دین میگه که از روی عقل و تحقیق یه کاری رو انجام بدین حالا ما به این دبیرمون چی باد می گفتیم

جواب :

این اشکال دبیر شما ناشی از عدم شناخت وی به خدا می باشد بهش بگید :

شما انتظار دارید ما به عنوان دبیر به شما احترام کنیم یانه و اگه احترام نکنیم ما را باز خواست می کنی یا نه ؟ این انتظار و احترام به جهت شک ما به دبیر نیست بلکه به واسطه کمکی است که او به رشد علمی ما نموده هست.
نماز به عنوان سپاسگزاری از نعمت های بیشماری است که خداوند به ما عنایت نموده است و کافران نیز در خدا شک ندارند بلکه اونا خدارا قبول دارن چنانکه در قرآن کریم بارها بیان شده که اگه از کافران سوال شود که شما را کی افریده می گویند خدا . مشکل کافران این است که به باور واعتقاد خود عمل نمی کنند می گویند خدا ما را افریده ولی فرمانها ی او را گردن نمی نهند .
دین هم به ما گفته در آفرینش زمین و اسمان تدبر کنید همچنین در افرینش خودتون دقت کنید متوجه خواهید شد که کسی غیر از خدا نمی تواند انها را خلق کنید و وقتی به چنین نتیجه ای رسیدید پس خدایی که این همه امکانات را بی منتی در اختیار شما قرار داده عبادت کنید .
سخن آخر آنکه : خدای تعالی به نماز و عبادت ما هیچ نیازی ندارد بلکه روح و روان ما طوری طراحی شده که با یاد و ذکر خدا رشد می کند ذکر و یاد خدا برای روح ما مانند هوا برای جسم است اونایی که روح خود را گرسنه نگه می دارند و اهمیتی به رشد و پرورش آن ندارند بعد از مرگ دچار پشیمانی و ندامت خواهند شد و خسارت آن را خود پرداخت خواهند کرد و لی آن روز ندامت آنها سودی به حال آنان نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 7:10  توسط دوست | 

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود برسر آتش میسرم که نجوشم

 

بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم                                   

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند ونه هوشم

 

حکایتی زدهانت بگوش جان آمد                                   

دگر نصیحت مردم حکایتست بگوشم

 

مگر تو روی بپوشی وفتنه باز نشانی                                  

 که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

 

 

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم                                  

که گر به پای در ایم بدر برند بدوشم

 

بیا به صلح من امروز و در کنار من امشب                  

که دیده خواب نکرده است از انتظار تو دوشم

 

مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم                                  

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

 

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت                    

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

 

مرا مگوی سعدی طریق عشق رها کن                     

 سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم

 

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل                           

وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 6:1  توسط دوست | 
می دونید امروزه مهریه به یکی از معضلات اجتماعی تبدیل شده تعداد زندانیان مرد ه به خاطر مهریه زندانی شده اند از هزاز نفر متجاوز هست. به نظر می رسد با یه چاره جویی های ساده می توان خیلی از مشکلات این مسئله را کاهش داد .

اول اینکه باید پسران بدونن که مهریه دادنی است و این می گن کی داده و کی گرفته دیگه منسوخ شده است. به همین دلیل محاکم ذی صلاح هم باید مقدماتی فراهم کنند تا زن هر وقتی بخواد به این حق مسلم خود برسد نه اینکه متهم به بی وفایی و بی ابرویی بشود.

مثلا در هنگام عقد می شود از زوج وثیقه قوی گرفت که مهریه را در وقت درخواست زوجه بپردازد.  به نظر شما چه اقدامات موثری در این زمینه می توان انجام داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 21:28  توسط دوست | 
حکايتي از زبان حضرت مسيح نقل مي کنند که بسيار شنيدني است. مي گويند ايشان اين حکايت را بسيار دوست مي داشت و در موقعيت هاي مختلف آنرا نقل مي کردند. مردي بود بسيار متمکن و پولدار روزي براي کار در باغش به کارگراني نياز داشت بنابراين پيشکارش را به ميدان شهر فرستاد تا کارگراني را براي کار اجير کند.پيشکار رفت و همه کارگران موجود در ميدان شهر را اجير کردو آورد.آنها در باغ به کار مشغول شدند. کارگراني که آنروز در ميدان حاضر نبودند اين موضوع راشنيدند و براي کار به باغ رفتند. روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع کارگران اضافه شدگرچه اين کارگران تازه وارد غروب بود که رسيدند اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام کرد. شبانگاه هنگامي که خورشيد فرونشسته بود او همه کارگران را جمع کرد و به همه آنها دستمزدي يکسان داد. آنهايي که از صبح مشغول به کار بودند آزرده شدند و گفتند: اين بي انصافيست چه مي کنيد آقا؟؟ ما از صبح کار کرديم و اينها غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست که کارمي کنند بعضي هم که چند دقيقه ي پيش به ما ملحق شده اند و اصلا کاري نکرده اند. مرد ثروتمند خنديد و گفت: به ديگران کاري نداشته باشيد آيا آنچه که به خود شما داده ام کم بوده است؟ کارگران يکصدا گفتند: نه اين از دستمزدمعمولي ما بيشتر بوده است با وجود اين انصاف نيست که کساني که دير رسيده اند و کاري نکرده اند مانند ما دستمزد بگيرند. مرد گفت: من به آنها بخشيدم زيرا بسيار دارم حتي چند برابر اين نيز چيزي از دارايي من کم نمي کند.من از استغناي خويش مي بخشم شما بيش از توقعتان مزد گرفته ايد پس مقايسه نکنيد من در ازاي کارشان نيست که به آنها مزد مي دهم بلکه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن بسيار دارم من از سر بي نيازيست که مي بخشم. حضرت مسيح بعد از نقل اين حکايت فرمود: بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي کوشند بعضي درست دم غروب از راه مي رسند و بعضي وقتي کار تمام شده است.اما همه يکسان زير چتر لطف الهي قرار مي گيرند. شما نمي دانيد که خدا استحقاق بنده اش را نمي نگرد بلکه دارائي خويش را مي نگرد او به غناي خود نگاه مي کند نه به کار ما از غناي ذات الهي جز بهشت نمي شکفد بايد هم اينگونه باشد. بهشت ظهور بي نيازي و غناي خداوند است. دوزخ را همين تنگ نظرها برپا داشته اند زيرا آنان آنقدر بخيل و حسودند که نمي تواند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 5:56  توسط دوست | 
همه ما می دانیم که روح دختر خیلی لیظف تر از روح یک پسر هست این لطافت در چرخه زندگی به دختر کمک می کند ولی اگه توجه نشود همین لطافت باعث می شود که درد سر های زیادی برای یه دختر ایجاد شود . در مواردی که در زندگی دختر مشکلی ژیش  می اید او به جای بر خورد صحیح با مشکل بر اثر همین لطافت راه سخت تر و دشوار تری را انتخاب می کند مثلا دختری توسط پسری اغفال می شود و باهم به پارک می روند و گردش می کنند و پسر عکسی هم از وی تهیه می کند بعد از ان دختر متوجه می شود که این پسر به درد اون نمی خورد و می خواهد پاش را عقب بکشد و لی پسر تهدید می کند که اون عکس را به خانواده او خواهد داد دختر در اینجا با یه منطق احساسی تابع خواسته پسر می شود لطافت طبع او از طرفی عکس العمل خانواده اش را بسیار شدید تصور می کند به همین دلیل به دام دیگری می افتد . آقا پسر که یه تهدید الکی کرده بود با تسلیم دختر جری می شود  و نقشه های بدتری می کشد .

توصیه ای که می شود این است که اولا تهدیدات اولیه را نباید جدی بگیرند همچنین نسبت به خانواده های خود بد گمان بناشند و در صورت عملی شدن تهدیدات ، خانواده اونا دوستدار اوناست . همچنین خانواده هم باید موقعیت دختران را درک کنند و با کوچکترین خطا اونا را از خانواده دلسرد نکنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 18:51  توسط دوست | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ در نفی دختران یا پسران نیست بلکه معتقد است که :
جوانان نیاز به کسب تجربه دارند و در این زمینه نیاز دارن که از تجربه های دیگران اطلاع داشته و در زندگی خود از آن استفاده کنن این وبلاگ برای تبادل تجارب دختران و پسران طراحی شده و امیدوارم که با طرح تجارب خود زمینه رشد و بالندگی خوانندگان گرامی فراهم گردد.
حاصل حرفم سه سخن بیش نیست
خام بدم پخته شدم سوختم

نوشته های پیشین
آذر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
داستان های شیرین
داستانهای تلخ
سوال و جواب اعتقادی
نقش مهریه
ویژگی دختران
ویژگی پسران
طلاق
زنان بی یاور
مسائل جنسی و طلاق
خاطرات دختران
خاطرات پسران
فرار از خانه
پارتی هاتی شبانه و مختلط
فیلم های خصوصی
دعوت های دوستانه
اعتیاد جنسی
فرصت به جنس مخالف
احساس نیاز به جنس مخالف
زندگی در فیلمها و سریالها
اسیر خیال خود نشوید
پیوندها
حسن آقا
الی خانوم
سفیر (هادی)
مسافر مهتاب (فاطمه)
بندهشن
آوای عشق (مهناز)
ما دو تا (بهار و آزش)
عشق های خیابانی (نوید)
زناشویی (سعید)
عبدالحمید اسدپور
جنگ 86
ای همسفر آهسته تر
همه چیز (سارا)
دختر چشم مشکی
دختر ایرونی (ناهید)
من می سرایم (لیلا)
آموزش رایانه و وبژال بیسیک (علی)
واحشنی (سمیرا)
وبلاگ دختران بابل (سارا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان